خدایا گرچه من غرقاب دردم برای تشنگان کاری نکردم صغیران را همه بی تاب دیدم صدای العطش هرجا شنیدم دگر از بودن خود شرم دارم که آبی بهر این طفلان ندارم مرا لب تشنگان دامن گرفتند توان و تاب را از من گرفتند ز یک سو تشنه لب گلزار زهراست به یک سو آب هم محصوراعداست یتیمان را ز غم لبها به جان است تمام دشت پر از کوفیان است به روی خیمه راه آب بستند دل اطفال پیغمبر شکستند به چشمان همه اشکی نمایان ز اشک تشنگان پرگشته دامان همه گریان به فکر آب بودند به گرد اصغر بی تاب
برچسب:
نویسنده: آتنا افشاری
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 12:03